عشق به دنیا، عشق به حقیقت

جستار
بایگانی همه جُستارهای آگورا
56 محتوا

نام‌ها

 عشق به دنیا، عشق به حقیقت

یک چهره، یک زنده‌گی، یک فیلم

چکیده

ارزش یک اثرهنری چه به‌لحاظ دیداری، شنیداری یا خوانش اثری ادبی این‌گونه سنجیده می‌شود که پس از تجربه‌ی آن، دیگر نمی‌توان همان انسان گذشته بود.آن اثر برتجربه‌ها، دانسته‌ها و نگرش مخاطب به زنده‌گی تأثیر می‌گذارد؛ تجربه‌ و اندیشه‌هایی دیگر بر دانسته‌ها وتجربه‌های او می‌افزاید. همراه با دو عنصرِ حقیقت مانندی و باورپذیری که مهم‌ترین عناصر در یک اثر هنری و ادبی هستند، در باور ذهن مخاطب می‌نشیند و او را درگیر موضوع و شخصیّت‌ها می‌کند. در این میان، سینِما، چه در عرصه‌ی ساخت فیلم‌های مُستند و یا داستانی، یکی از تأثیرگذارترین هنرها به شمار می‌رود. داستانِ فیلم، صحنه‌پردازی، گفت‌و‌گوها، بازیگری، شِگردهای تصویری از عناصر ضروری یک فیلم محسوب می‌شوند. در این میان، ساخت فیلمی موفق بر اساس زنده‌گی یک چهره‌ی تاریخی سیاسی به آسانی مُیسّر نمی‌شود، چرا که لازمه‌اش داشتنِ آگاهی تاریخی، ذُوق هنری و مهم‌تر از همه، صداقت در به تصویر کشیدن و اِنتقال حقایق است. هدفِ این نوشته، نقد و بررسی فیلم هانا آرنت محصول سال ۲۰۱۲ میلادی کشور اسرائيل به‌مدّت یک ساعت و پنجاه و سه دقیقه از زاویه‌ی راست‌آزمایی گفت‌و‌گوها وشخصیّت پردازی (سازی) هانا آرنت، این چهره‌ی تاریخی سیاسی و نظریه پردازِ فلسفه‌ی سیاسی قرن بیستم است.

کلید واژه‌ها: هانا آرنت؛ فیلم؛حقیقت؛ شخصیّت سازی؛ آدُلف آیشمن

«اصیل‌ترین فکرها، اززنده‌گی شخصی سرچشمه می‌گیرند.»

هانا آرنت

پیش‌گفتار

هانا آرنت(۱۹۰۶-۱۹۷۵) در رشته‌ی فلسفه از دانشگاه هایلدلبرگ دکترا گرفت. اولین کتابش خاستگاه‌های تولیتاریسم[۱] کهدر پاییز۱۹۴۹، چهارسال پس از شکست آلمان و پیش از مرگ استالینبه پایان رسیده بود، در سال ۱۹۵۱ میلادی منتشر شد.آرنت در دشوارترین دوران قرن بیستم، در میان دو جنگ جهانی و فجایع هولوکاست می‌زیست. عواقب ویران گر این دوران برکسی پوشیده نیست: کشتار بی‌رحمانه، فروپاشی اخلاقی، فرو پاشی اقتصادی و سرانجام مهاجرت‌های اجباری. از این رو، همه‌ی آن چه آرنت اندیشید، نوشت و از آن سخن گفت، جدا از تجربیّات زیسته‌اش نبود. هاناآرنت در خانواده‌ای بزرگ شد که گرچه یهودی بودند، ولی در خانه رسوم و آداب دین یهود اجرا نمی‌شد و او تا سال‌ها نمی‌دانست که یهودی‌ست. در سال۱۹۳۳ میلادی باروی کار آمدن نازیسم، ناچار به مهاجرت ابتدا به فرانسه و سپس به آمریکا شد. چندین کتاب و مقاله نوشت که با برجسته کردن مسائل حادّ آن دوران، از اهمیّت ویژه‌ای برخوردارند. یکی از بحث‌برانگیزترین و تأثیرگذارترین اندیشه‌های آرنت پرداختن به مسأله‌ی پیش پا اُفتاده‌گی یا  ابتذال شّراست. ناتوانی در به جای دیگری اندیشیدن و نشناختن مسؤلیّت فردی. در سال ۱۹۶۱ میلادی یکی ازافسران نازی به اسم آدُلف آیشمن با نقشه‌ی از پیش طرح شده آژانس اطّلاعاتی اسرائیل دستگیر و به اُرشلیم برده می‌شود. آرنت که در آن زمان در نیویورک زنده‌گی و در دانشگاه تدریس می‌کرد، داوطلب می‌شود تا در محاکمه و دادگاه آیشمن حاضر شود و برای روزنامه‌ی نیویورکرز گزارش تهیّه کند. در آن دادگاه با دیدن آیشمن و شنیدن حرف‌های او پی می‌بَرَد که این افسر نازی، نه هیولایی عجیب آن‌چنان که تصوّر و به مردم تلقین می‌شد، بلکه شخصی بسیار معمولی‌ست که کلمات اندکی می‌داند. او فقط اَوامر مافوقش را بی چون و چرا اجرا می‌کرده و در پی تَرفیع در مقامش بوده و بی‌آنکه به نتایج فاجعه بار عمل خود فکر کند، میلیون‌ها انسان را روانه‌ی اتاق‌های گاز واُردوگاه‌های کشتار می‌‌کرده است.

۱

 به‌دنبال این محاکمه در سال ۱۹۶۱ میلادی، آرنت گزارش‌های دادگاه آیشمن را ابتدا در روزنامه‌ی نیویورکرز و سپس در کتابی با عنوان آیشمن در اُرشلیم یاابتذال شرّ[۲] به چاپ می‌رساند که تا به امروز بسیار بَحث انگیز می‌شود.

آغاز فیلم

داستان فیلم، به جز چندصحنه‌ی بازگشت به گذشته، به سال‌های ۱۹۶۰-۱۹۶۴ میلادی بر می‌گردد. سال‌هایی که با دستگیری آیشمن و محاکمه‌ی جنجالی او در اُرشلیم هم‌زمان است. در آفیش فیلم بازیگر نقش‌ِ هانا آرنت، باربارا ساکووا زنی میان‌سال، مُتفکّرانه سیگار دردست دیده می‌شود. فیلم مانند فیلم‌های جِنایی، با نمایی از شب و رُبایش مردی در جاده‌ای خارج از شهر آغاز می‌شود اما تا پایان فیلم، هیچ اشاره‌ای به این رُبایش نمی‌شود. در نمای دوّم، بازیگر نقش هانا آرنت که در کنار پنجره ایستاده، سیگاری روشن می‌کند و سپس روی مبل دراز می‌کشد. هرچند فیلم‌نامه‌نویس فرصت‌های زیادی برای انتخابِ مؤثّرترین نما برای شناساندن هانا آرنت دارد، تنها روی سیگار کشیدنش تأکید می‌کند. گویی نشان دادن عادت‌های روزمره‌ی او بیش از اندیشه‌هایش اهمیّت دارد. انتخاب گفت‌و‌گوها برای معرفی آرنت از دیگر ضعف‌های فیلم است. در نمای بعد او را در حال گفت و گو درباره‌ی مردها و پَند دادن به دوستش ماری می‌بینیم که می‌گوید: یا باید مردها را آن گونه که هستند بِپذیری یا تنها زنده‌گی کنی. روشن نیست که این نظرات بر اساس کدام نوشته‌ی مکتوب از آرنت بازگویی می‌شود. حتّا اگر چنین هم گفته باشد،( که بسیار بعید است)، چرا از میان بی‌شمار گفت‌و‌گوها، این مکالمه‌ی پیش پااُفتاده انتخاب شده است؟ معیار گزینش چنین انتخابی چه بوده است؟

نقطه ضعف دیگر، رُمانتیک جلوه دادن اوست. درچندین صحنه شاهد رفتارهایی احساساتی او و همسرش هستیم. مثلأ وقتی برای حضور در دادگاه آدُلف آیشمن به اُرشلیم رفته است، شوهرش در مکالمه‌ی تلفنی او را دختر کوچولو می‌نامد! بی‌شک توان دوست داشتن و دوست داشته شدن، امری طبیعی، پسندیده وانسانی‌ست امّا تکرار بی‌دلیل رفتارهای رُمانتیک در فیلم، در شناساندن حقیقی او به مُخاطب، یاری نمی‌رساند. هم‌چنین در فیلم اشاره‌ای به بارزترین ویژه‌گی‌های آرنت که بسیار مَسؤلانه و موشکافانه به جهان و مسائل اساسی آن از جمله سیاست، خشونت، جنگ، نگرانی از تکرار آن‌ و ازبین رفتن کِرامت انسانی می‌اندیشید، اشاره نمی شود. گذشته از این، روشن نیست که چرا فیلم‌نامه‌نویس، مصرّانه تلاش می‌کند تا از آرنت شخصیّتی وابسته به دیگری (همسر) بسازد. مثلأ در یکی از صحنه‌ها، وقتی همسرش در حال خارج شدن از خانه است، آرنت که در اتاق کارش است، خود را به او می‌رساند و می‌پرسد: چه طور می‌توانی مرا بدون در آغوش کشیدن و بوسیدن تَرک می‌کنی؟ و همسرش هاینریش در جواب می‌گوید: هرگز مُزاحم فیلسوف بزرگی که سرگرم فکر کردن است، مشو. و جواب پیش‌پا‌افتاده‌تر بازیگر زن این است: ولی آن‌ها(در این جالابد به طور غیرمستقیم منظور زن هاهستند) نمی‌توانند بدون بوسه فکر کنند.گویی دغدغه‌ی آرنت، به طور خاصّ همانا بوسه و کنار از همسرش است که در فُقدان آن، قدرت اندیشیدن ندارد. این بار هم بر مخاطب آشکار نمی‌شود که این گفت‌و‌گوی پیش پا افتاده، ناملموس و جنسیت زده را از کدام مدرک مکتوب یا شفاهی نقل قول می‌شود.

مثال دیگر سخنان هاینریش پس از مهمانی‌ست که به آرنت می‌گوید: هَنس (یکی دیگر از جمع دوستان آن ها) از زمانی که دانشجوی تو بوده، عاشق تو بوده. او از هایدگر برای دزدیدن قلب تو بیشتر نفرت دارد تا از پیوستنش به حزب. و واکنش بازیگر، خنده‌ی رضایتمندانه است. گویی، هانا آرنت نه مانند چهره‌ای اندیشمند و مُستقل، بلکه هم چون برخی از دختران جوان و آرزومند در انتظار این‌گونه تملّق‌های مردانه است.

آشنایی با مارتین هایدگر[۳]

آشنایی با و جدایی‌ها از هایدگر که بخش مهمّی از زنده‌گی عاطفی آرنت را شکل می‌دهد، به چند نمای ناقص و کوتاهِ بازگشت به گذشته محدود می‌شود؛ هیچ اشاره‌ای به نامه‌ها و اَشعار عاشقانه‌ی آن دو نمی‌شود. در حالی که این شعرها، نشان‌گر بُعدی عاطفی از روابط آن‌هاست که تا آخر بر مخاطب پوشیده می‌ماند.

۲

آرنت شعر می‌سُرود و برخی از اشعارش به زبان انگلیسی به چاپ رسیده‌اند.[۴] اودر هفده ساله‌گی، نخستین شعرش را می‌سُراید. هم چنین مطالعه‌ی وسیع آرنت از فیلسوفان یونانی و آشنایی‌اش با ارسطو و خواندن کتاب‌های کانت از چهارده ساله‌گی، که در فیلم اشاره‌ای به آن‌ها نمی‌شود، در شناخت او حائز اهمیّت‌اند. از سوی دیگر، در فیلم این گونه تداعی می‌شود که آرنت پس از آگاهی از پیوستن هایدِگر به حزب نازی شاگرد او می‌شود، که به لحاظ تاریخی چنین نیست. گذشته ازاین، برخلاف آن چه که در فیلم نشان داده می‌شود، تأثیرات و تأثّرات فکری آرنت و هایدگر یک‌ جانبه نبوده و هایدگر نیز از اندیشه‌های آرنت سود جُسته است. دیگر ضعف در شناساندن بُعد عاطفی و انسانی آرنت، نشان ندادن روابط عمیق، دوستانه و صیمیمانه‌ی او با اُستاد و راهنمای تِز دکترایش، کارل یاسپرس[۵] است. نامه‌نگاری، بازتاب صدای درونی، عاطفه و اندیشه‌های انسان است که در فیلم کوچک‌ترین یاد و اشاره‌ای به این نامه‌نگاری‌ها بین کارل یاسپرس و هانا آرنت نمی‌شود.

مهاجرت

آرنت نزدیک به یک دهه پس از مهاجرت و پناهنده‌گی اجباری به کشور آمریکا، شهروند این کشور می‌شود و با وجود زنده‌گی و امکان کار در آمریکا، بسیار نگران مداخله‌ها ی ویران گرانه‌ی این کشور در کشورهای دیگر از جمله ویتنام بود. این نگرانی را در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش در سال‌های پایانی شصت و اوائل دهه‌ی هفتاد میلادی در رسانه‌های آمریکا به صراحت اِبراز می‌کند. اما در فیلم، وقتی در کلاسِ درس، یکی از شاگردانش نظرِ او را در مورد مهاجرت و زنده‌گی در آمریکا می‌پرسد، بازیگر نقش آرنت با رضایت و تنها با یک کلمه پاسخ می‌دهد: بهشت! در حقیقتبه سختی می‌توان تصّور کرد که با آن همه فجایع انسانی و خشونت، بتوان نه فقط آمریکا که قدرت گرفته و چندان از واقعه‌ی دردناک هیروشیما دور نبود، بلکه جایی بهشت مانند را در دنیا نمونه آورد.

مهمانی‌ها

در یکی از صحنه‌های مهمانی، ناگهان شخصیّت اِرنست همینگوی[۶] به میان کشیده می‌شود تامورد حمله‌ی ناگهانی شارلُت روان‌شناس قرار گیرد. در گفت‌و گویی در جمع روزنامه نگاران نیویورکِرز، صحنه با شارلُت که با صدای بلند ابراز عقیده می‌کند: در نهایت همینگوی فقط یک راننده‌ی آمبولانس بود!آغاز می‌شود. حقیقت آن است که همینگوی دو بار داوطلبانه هم به عنوان خبرنگار و هم راننده‌ی آمبولانس در جنگ شرکت می‌کند و بار دوّم از ناحیه‌ی پا زخمی می‌شود. از این رو، در قضاوت این روان شناس، بر تماشاگر آشکار نمی‌شود که چرا راننده‌ی آمبولانس بودنِ همینگوی در جنگ، به مثابه‌ی حرفه‌ای بَس دشوار و پُر خطر تَحقیر می‌شود. آیا این نمونه‌ی بارزی از همان ناتوانی در فهمیدن دیگری نیست؟ این بار هم گفت‌و گوی نامربوط، یک‌ جانبه و بسیار کوتاه، رَه به هیچ حقیقتی نمی بَرَد. لازم به ذکر است که در جنگ جهانی اوّل مینا لوی نیز[۷](۱۸۸۲-۱۹۶۶Mina Loy ) داوطلبانه به جنگ رفت. البتّه نه به‌عنوان راننده‌ی آمبلانس که به احتمال قوی، برای یک زن داشتن چنین شغلی در آن زمان به آسانی مُیّسر نبود و ای بَسا مَحال هم بود، بلکه به عنوان پَرَستار و برای کمک به مجروحان. در آن جا بود که با دیدن زخمی شدن و مرگ کودک-سربازها به عُمق فاجعه‌ی جنگ پی می‌بَرَد و از دوستی بافیلیپو توماسو مارینتی(۱۸۷۶-۱۹۴۴[۸]Fillippo Thomasso Marinitte) ایتالیایی که حامی و مُشوّق جنگ بود و دوستان هنرمندش را به شرکت در جنگ تشویق می‌کرد تا آن جا که باعث کُشته شدن تنی چند ازآنان هم شد، کناره می‌گیرد.

۳

سفر به اُرشلیم

در نمای آغازین، دیدارِ گرم و صمیمی او و دوست دیرینه‌اش کُرت را شاهد هستیم و به دنبال آن صحنه‌هایی از دادگاه در حالی که آدُلف آیشمن را در قفس شیشه‌ای نشان می‌دهد. آرنت، با دقّت موشکافانه‌ای ابتدا ظاهر آیشمن را تشریح و سپس گفته‌های او، قاضی و دادستان را با جزییّات یادداشت می‌کند.

در بازسازی تاریخی، نماهایی از فیلمِ مستند مربوط به سال ۱۹۶۱ میلادی از دادگاه و دفاعیّات آیشمن قابل توجّه‌اند. برخلاف آن چه در گفت‌و‌گوها ی آرنت با دوستش کُرت القاء می‌شود، آرنت به هیچ وجه از آدُلف آیشمن دفاع نمی‌کند. برعکس، او عقیده دارد که عضویت در هر گروه و سازمان، بارِ مسئولیتِ فرد را در انجام اَعمالش کم نمی‌کند. اواَعمال آیشمن را که انجام وظیفه می‌کرده است را با قاتلی که انگیزه‌ی جنایت و یا جنون به کشتن دارد، یکی نمی‌داند.

ازاین رو، به جرأت می‌توان بی‌اساس ترین صحنه‌ی گفت و گو، مَغلطه‌ی تاریخی و وارونه جلوه دادن چهره و عقاید آرنت را به صحنه‌ی دیدار اواز دوستش کُرت در بستر مرگ دانست.

کُرت در حالی که در بِستر مرگ روزنامه‌ای که نظرات آرنت را منعکس کرده در دست دارد (که خواندن روزنامه در آخرین دقایق و نَفَس های زنده‌گی خود به قدر کافی باور ناپذیراست.) سرزنش کنان به او می‌گوید: تو عشقی به مردم خودت و اسرائیل نداری. وآرنت پاسخ می‌دهد: ولی کُرت تو مرا می‌شناسی؛ من هرگز هیچ مردمی را دوست نداشته ام. چرا باید مردم یهود را دوست داشته باشم؟ من فقط دوستانم را دوست دارم. این‌ها تنها مردمی هستند که من ظَرفیّت دوست داشتنش را دارم. و کُرت بلا فاصله از او روی بر می‌گرداند. باردیگر برمُخاطب معلوم نمی‌شود که چنین گفت‌و گویی از کدام مدرکِ حقیقی نقل قول می‌شود. به ویژه بیان کلمه‌ی ظرفیّت که بار معنایی سنگینی دارد. اگر این گفت‌و گو برگرفته از مصاحبه‌ی گونتر گاس[۹] با او در ۲۸ اُکتبر ۱۹۶۴ میلادی است، نقل قول‌ها در فیلم نه تنها با نظرات آرنت هم خوانی ندارد، بلکه به نوعی سوء بهره برداری از عقاید اوست. آرنت در برابر این پرسش که چرا به حزب و گروه عشقی ندارد، چنین پاسخ می‌دهد: «تعلّق به دسته و گروه وضعیتی طبیعی‌ست که از بدو توّلد با شماست.(به باور نگارنده منظور آرنت آن است که ما در خانواده‌ای با تعلقات گوناگون متولّد می‌شویم بی‌آن که خود آن را انتخاب کرده باشیم.) ولی پیوستن به گروه برای شکل دادنِ سازمان، چیزی کاملأ متفاوت است. این گروه و مشترکاتشان در رابطه با دنیا قرار می‌گیرند که با عشق به شخص متفاوت است.»[۱۰]  با در نظر گرفتن فجایعی که با روی کار آمدن نازیسم در آلمان، فاشیسم در ایتالیا و استالنیسم در اتّحاد جماهیر شوروی به نام عشق به حزب، رهبر وپرچم تجربه شد، نظرات آرنت امروز بیشتر از گذشته قابل درک اند. او مسئولانه نِگران رُخ دادن فجایعی چون هولوکاست و نادیده گرفتن کِرامت انسانی در هر گوشه‌ای دیگر از جهان بود. آرنت دادگاه آیشمن را نمایشی یافت به دلائل منطقی متعدّدی که در کتاب آیشمن در اُرشلیم موشکافانه توضیح می‌دهد. تأکیدآرنت بر مسؤلیت پذیری فردی، تفکّرِ مستقل و فهمیدن دیگری ست.

سخن پایانی

بی‌تردید فیلم هانا آرنت علاوه بر راست‌آزمایی گفت‌و‌گوها و شخصیت‌سازی هانا آرنت از زوایای دیگر به شیوه‌ی کامل‌تری قابل نقدوبررسی است. از دیدگاه تفکّر اِنتقادی، شاید امروزه برخی از نظرات او قابل بحث وبررسی باشند. امّا فیلم هانا آرنت از نقطه نظرِانتقالِ صادقانه‌ی تجربه‌های انسانی ناتوان است. مُخاطب، بی‌نصیب از رویارویی با حقایق گذشته، تنها نظاره‌گر شخصیّت سازی کاذب و مَغلَطه‌ی تاریخی‌ست. فیلم با انتخاب گفت‌و‌گوهای پیش‌پاافتاده و یک‌ جانبه، موجب سردرگمی در شناختِ او به مثابه‌ی چهره‌ای مستقل و متفکّری سیاسی و تاریخی می‌شود و برخلاف ژَرف‌اندیشی آرنت نسبت به مصائب آن دوران که تا امروز هم ادامه دارد، ناتوان میان فیلم مستند تاریخی و داستانی در سطح دست و پا می‌زند.

۴

جای تَعَجّب نیست که در فیلم، گذشته از کُشتارِ بیش از شش میلیون یهودی، کوچک‌‌ترین اشاره‌ای به کُشتار ده‌ها هزار آفریقایی آلمانی، LGBTQ+2، دگراندیش، رُمن (کولی) و ناتوان‌های ذهنی و جسمی نمی شود. فیلم، نه برای مُخاطبی که برای نخستین بار با نام و شخصیّت هانا آرنت آشنا می‌شود انگیزه‌ی پی‌گیری در شناخت بیشتر او را به وجود می‌آورد و نه برای کسی که تا اندازه‌ای بااوآشنایی دارد.

می‌مانند پژوهنده‌گان تاریخ، فلسفه، علوم انسانی و اجتماعی و ادبیّات که با دیدن این فیلم، به صِداقت و اِمکان گفتنِ حقیقت در هُنر فیلم‌سازی و کارگردانی در دنیای سینما شَکّ می‌کنند.

با این همه، جای امّید است که تنها نام «هانا آرنت» بتواند برای نسل امروز که با کُنجکاوی و پُرسش‌گری‌های نقّادانه‌ی دنیای مدرن، در جست‌و‌جوی حقایق تاریخی‌اند، به قدر کفایت انگیزه بیافریند تا در این عصرِ ظلمت[۱۱] سِره را از ناسِره تشخیص دهند.

دغدغه‌ی آرنت، چنان که ذکر شد، عشق به دنیایی بود که در آن می‌زیست. او می‌اندیشید که چه‌گونه می‌توان دنیایی داشت با انسان‌هایی مسؤلیّت پذیر که پیش از دست زدن به شرّ، توان اندیشیدن و به جای دیگری بودن را داشته باشند؟

او عقیده داشت که زنده‌گی و فکر یکی‌ست و تولّد را معجزه‌ی زنده‌گی می‌دانست[۱۲] .آرنت درباره‌ی والتر بنیامین و فرانتس کافکا[۱۳] چنین می‌گوید: «شُهرت، پدیده‌ای اجتماعی‌ست و جامعه برای آن که بتواند عمل کند، ناگزیر به جدا کردن و قرار دادن آدم‌ها در دسته‌ها و رده‌بندی‌هاست. چیزی که مطلقأ نمی‌تواند بِپَذیرد وتنها با تشخیص و گذشته‌نِگری ممکن می‌شود، یافتن همان یگانه است[۱۴]

در خاتمه، نگارنده، نظر هانا آرنت را درباره‌ی والتر بِنیامین که عقیده داشت او شاعرانه می‌اندیشید و غوّاص تکّه‌هایی از سنگ‌های قیمتی و مُروارید در عُمق دریا بود را جسارتأ از او به عاریت می‌گیرد و اِذعان می‌کند، برخلاف چهره‌ی کاذبی که در فیلم از هانا آرنت ساخته می‌شود، او غوّاصی دیگر از سنگ‌های باارزش و مُرواریدهای اندیشه‌های انسانی در عمق دریا بود. همان‌گونه که پس از دهه‌ها انگیزه برای شناختن اندیشه‌های او روز به روز بیشتر می‌شود، بی‌گمان این جست‌و‌جو و شناخت تا دهه‌های آینده ادامه خواهد داشت.


پانویس‌ها

[۱] پیش گفتار کتاب توتالیتاریسم نوشته‌ی هانا آرنت ترجمه‌ی محسن ثلاثی نشر ثالث چاپ سیزدهم ۱۳۸۸

[۲] آیشمن در اُرشلیم نوشته‌ی هانا آرنت، ترجمه‌ی زهرا شمس نشر برج تهران چاپ هشتم

[۳] مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶) فیلسوف آلمانی که پیوستنش به حزب نازی، هر چند کوتاه مدت، بحث انگیز شد.

[۴] هانا آرنت، برای عشق به جهان، نویسنده الیزابت یانگ برول. ص ۵۴-۵۶

[۵] کارل یاسپرس (۱۸۸۳-۱۹۶۹) فیلسوف آلمانی

[۶] اِرنست همینگوی(۱۸۹۹-۱۹۶۱) روزنامه نگار، نویسنده و رُمان نویس شهیر آمریکایی

[۷] مینا لوی نویسنده، شاعر، نقّاش، دکوراتور و عکّاس متولّد بریتانیا که مانیفست فمنیست را درسال ۱۹۱۴ میلادی به رشته‌ی تحریر درآورد.

[۸] فیلیپو توماسو مارینتی شاعر، ویراستارو نویسنده‌ی مانیفست جُنبش هنری futurism در۱۹۰۹ میلادی

[9] Gunter Gaus 1929-2004 روزنامه‌نگار و سیاستمدارآلمانی

[10] The last interview and other conversations, Hanna Arendt p.27-28

[۱۱] اشاره به نظرِ هانا آرنت که عقیده داشت ما در عصرِ ظلمت زنده‌گی می‌کنیم.

[12] Kristeva, Julia. Life is a Narrative, University of Toronto Press,2016. p.5

[۱۳] فرانتس کافکا(۱۸۸۳-۱۹۲۴) داستان کوتاه و رُمان نویس یهودی آلمانی زبان چک که یکی از تأثیر گذارترین نویسنده گان قرن بیستم است.

[۱۴] اشاره‌ به سخنرانی آرنت در مستندی به مناسبت بزرگ داشت والتر بنیامین در سال ۱۹۶۸ در خانه‌ی گوته.

کتاب‌شناسی

1. Young-Bruehl, Elizabeth. Hanna Arendt For Love of the World. University Yale Press,2004

2. Kristeva, Julia. Hanna Arendt Life is a Narrative, Translated by Frank Collins, University of Toronto Press,2014.

3. Hong, Bonnie. FEMINIST INTERPRETATIONS OF HANNA ARENDT, Pennsylvania State University,1995.

 4. Hanna Arendt: The Last Interview and Other Conversations,2013 by Melville House Publishing. 1986, May, Derwent. Hanna Arendt. Penguin Books

5. Ushpiz, Ada. VITA ACTIVA, THE SPIRIT OF HANNA ARENDT, 2015. 132 mins, Israel/Canada,  ZEITGEIST FILMS                                     

۶. مُغیثی، هایده. رادیکالیسم عشق و جنسیت. النرمارکس، رزا لوکزامبورگ، اما گلدمن، هانا آرنت. ناشر:انتشارات روناک. چاپ اول: ۲۰۲۲.

۷. آرنت، هانا. آیشمن در اُرشلیم گزارشی در باب ابتذال شرّ، ترجمه‌ی زهرا شمس. تهران: نشر بُرج. چاپ پانزدهم، ۱۳۹۹.

۸. آرنت، هانا. خشونت و اندیشه‌هایی درباره‌ی سیاست و انقلاب. ترجمه‌ی عزت اله فولادوند. تهران:انتشارات خوارزمی، چاپ سوم:اسفندماه ۱۳۹۸.

۹. آرنت، هانا. توتالیتاریسم. ترجمه‌ی محسن ثلاثی. تهران: نشرثالث، چاپ سیزدهم: ۱۳۸۸.

۱۰. مستند کوتاه On Walter Benjamin خانه‌ی گوته، آلمان۱۹۶۸

پیشنهاد ما

خبرها

رویدادها