هماهنگی ویرانگر، انفال و سرمایهداری سیاسی اسلامی

هماهنگی ویرانگر، انفال و سرمایهداری سیاسی اسلامی
کتاب حاضر چارچوب نظری تازهای را معرفی میکند که ایران را در ارتباط با مفهوم الهیاتی «انفال» بررسی میکند؛ نظامی مصادرهگر که از سال ۱۹۷۹ در ایران وجود داشته و بر اساس آن داراییهای عمومی متعلق به رهبر ایران دانسته میشوند. با تحلیل پیامدهای اقتصادی انفال، تأثیرات سرمایهداری سیاسی و هماهنگی مخرب و اینکه چگونه این عوامل به اقتصاد احتکار و فرار سرمایه و نیروی کار منجر میشوند، برجسته میگردد. همچنین اقتصاد غارت، فاجعه زیستمحیطی و هماهنگی تعاونی نیز مورد بحث قرار میگیرند.
سرمایهداری سیاسی اسلامی و اقتصاد غارت

سرمایهداری سیاسی اسلامی و اقتصاد غارت
نویسنده: مهرداد وهابی
مترجم: یپرم خان هایریک
فصل هشتم از کتاب “هماهنگی ویرانگر، انفال و سرمایهداری سیاسی اسلامی” ابتدا به بررسی سه نهاد اساسی سرمایهداری سیاسی اسلامی، مشتمل بر ولایت فقیه، انفال و هماهنگی ویرانگر(نهادهای موازی) میپردازد، تا نشان دهد وضعیت متداول اقتصادی در ایران پس از انقلاب نه از نوع “اقتصاد مازاد” در سرمایهداری رقابتی است و نه ازنوع “اقتصاد کمبود” در سوسیالیسم کلاسیک سبک شوروی. این “اقتصاد احتکار” (Hoarding economy) و مبتنی بر انبانسازی داراییهای ارزی و کالایی است. در پایان این فصل، تاثیر تملک اموال عمومی توسط انفال و نحوهی مدیریت نظامی منابع طبیعی توسط سپاه پاسداران بر محیط زیست، و آسیبهای متعدد اکولوژیک بررسی میگردد.
فرمان خصوصیسازی: لیبرالیزهسازی یا اسلامیسازی؟

لیبرالیزه خصوصوی اسلامی
نویسنده: مهرداد وهابی
مترجم: یپرم خان هایریک
فصل هفتم از کتاب “هماهنگی ویرانگر، انفال و سرمایهداری سیاسی اسلامی” ابتدا به بررسی کمپینهای خصوصیسازی پیشین، ناکامیها و سهم آنها در واگذاری داراییهای دولتی به بخشهای عمومی غیردولتی میپردازد. سپس اهداف، فرآیند و نتیجهی فرمان “خصوصیسازی” خامنهای بررسی میشود. با شناسایی “بخش عمومی غیردولتی” بهعنوان ذینفع اصلی “خصوصیسازی”، تعاریف مغلوط دربارهی این بخش در قوانین مدنی جمهوری اسلامی ایران مورد بررسی دقیق قرار میگیرد تا سهم بزرگ انفال و سپاه در غارت داراییهای دولتی آشکار گردد. در نهایت نشان داده خواهد شد که چگونه تسلط سرمایهداری سیاسی اسلامی، منجر به کاهش نقش هماهنگی بازار، دستوری (آمرانه) و تعاونی در مقایسه با هماهنگی ویرانگر شده است.
انفال در عمل و سرمایهداری سیاسی اسلامی

انفال در عمل و سرمایهداری سیاسی اسلامی
نویسنده: مهرداد وهابی، ترجمه: یپرم خان هایریک
مرکز توجه این فصل از کتاب “هماهنگی ویرانگر، انفال و سرمایهداری سیاسی اسلامی” توضیح چگونگی پیشروی انفال و سیطره آن بر اقتصاد ایران است که از طریق بررسی شکلگیری و رشد نهادهای خیریهای ولایی و نظام بانکی موازی اسلامی در مراحل مختلف تاریخ نظام ولایت فقیه صورت میگیرد. در این فصل، تدارک “انقلاب اقتصادی اسلامی”، که با فرمان خصوصیسازی آیتالله خامنه ای در سال ۲۰۰۶ تکمیل شد، طی دو مرحلهی اول انفال (۱۹۷۹-۲۰۰۶) بررسی شده است.
نظامهای اقتصادی، شیوههای تولید، و هماهنگی

نویسنده: مهرداد وهابی، مترجم: یپرمخان هایریک
مرکز توجه این کتاب هماهنگی ویرانگر و روابط آن با نهادهای مرتبط با حکومت اسلامی، و سرمایه داری سیاسی در مقابل سرمایهداری بازار است. در فصل دوم، با دیدگاهی نهادگرا، به شیوههای هماهنگی به عنوان میانجی بین نهادهای اساسی و عملکرد اقتصادی، برای توضیح نظم و بحران اجتماعی خواهیم پرداخت. در حالی که یک نظام اقتصادی را نمیتوان تنها به یک شکل هماهنگی (نمونه: بازار، دستوری، تعاونی یا ویرانگر) تقلیل داد، شکل غالبی از هماهنگی وجود دارد که امکان درهمآمیزی همهی اشکال هماهنگی را فراهم میکند. بحران اجتماعی زمانی به وجود میآید که مکانیسمهای هماهنگی نتوانند نقش میانجی خود را ایفا کنند.
سرمایهداری سیاسی، گونههای آن، و اسلام

نویسنده: مهرداد وهابی، مترجم: یپرمخان هایریک
هدف فصل چهارم در وهلهی نخست صراحت بخشیدن به مفهوم سرمایهداری سیاسی است، مفهومی که در کنار نهادهای اساسی ولایت فقیه و انفال، نقشی محوری برای درک کامل و تمامیت نظام ویرانگر جمهوری اسلامی ایران بازی میکند. در این راستا با اشاره به نحوه تدوین آغازین مفهوم مزبور نزد مکس وبر، سرمایهداری سیاسی در تمایز با سرمایهداری بازاربنیاد تشریح خواهد شد. در بخشهای بعدی این فصل آنچه در ادبیات اقتصادی از مفهوم سرمایهداری سیاسی فهمیده میشود نقد میشود و در ادامه به نگرشهای مختلفی که دربارهی کاربرد این مفهوم در نمونههایی چون چین و آمریکا صورت گرفته پرداخته خواهد شد. در بخش پایانی رابطه اسلام با سرمایهداری سیاسی از یکسوی و سرمایه داری بازار از سوی دیگر مورد توجه قرار خواهد گرفت.
ایران، از انسداد تا خطر زوال

زمان: یکشنبه ۱۰ جولای برابر با ۱۹ تیرماه ۱۴۰۱ – در بحث حاضر بهاختصار ریشههای بحرانهای اقتصادی-اجتماعی ایران که به وضعیت انسداد ساختاری منتهی شده طرح میکنم و در ادامه به این پرسش میپردازم که آیا اساساً راهی برای برونرفت از بحرانها وجود دارد.