اندیشه بر ایران، با هر تصوری که از ایران داشته باشیم، مستلزم اندیشه بر منطقهای است که آن ایرانِ تصوری بر آن واقع است. این منطقه با اجتماعیت و فرهنگ چندلایهی خود معرفیشدنی است. تاریخ گوشههای کوچک و بزرگی از این پهنه را بسیار کسان نوشتهاند. ابن خلدون راهگشای اندیشه بر تاریخ کلیت آن است. او کسی است که بازنموده است اندیشه بر تاریخ، مستلزم اندیشه بر محیط و نحوهی زیست اجتماعات انسانی است. قدر او در بیان رابطهی تاریخ با محیط جغرافیایی هنوز ناشناخته مانده است. آیا میتوان ابن خلدون را باورمند به جبرگرایی جغرافیایی دانست؟ پژوهش ریحانه غلامی به ما کمک میکند در این باره دقیقتر بیندیشیم؛ دقیقتر به اعتبار رابطهی تفسیری تنگاتنگ با متن «مقدمه»ی ابن خلدون.
محمدرضا نیکفر