بازاندیشی توسعه از منظر اقتصاد فمینیستی و جنوب جهانی
مقدمه
متن پیشِرو حاصل گفتوگویی میان محمدرضا معینی و سعدیا محبوب الهی است که در یکی از جلسات درس «اقتصاد سیاسی رشد و توسعه» در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه ایران آکادمیا انجام شده است. این درس بهطور کلی با رویکردی انتقادی به بررسی سنتهای اصلی اقتصاد توسعه میپردازد و جلسه مورد بحث بهطور خاص بر بینشهایی تمرکز دارد که رویکردهای فمینیستی و پسااستعماری به فهم فرآیند توسعه میافزایند. این مصاحبه، بهعنوان بخشی از فرآیند یادگیری دانشجویان و در امتداد اهداف آموزشی درس، توسعه را نه صرفاً بهمثابه مجموعهای از شاخصهای اقتصادی، بلکه بهعنوان فرآیندی تاریخی، چندبعدی و درهمتنیده با مناسبات جنسیتی، اجتماعی، زیستمحیطی و سیاسی صورتبندی میکند. سعدیا محبوب الهی، مدرس اقتصاد سیاسی در گروه فلسفه، سیاست و اقتصاد دانشگاه آقاخان در کراچیِ پاکستان، در این گفتگو با اتکا به اقتصاد فمینیستی و نقدهای برآمده از جنوب جهانی، مفروضات اقتصاد جریان اصلی و سیاستهای توسعهمحور مسلط را به چالش میکشد و افقهایی بدیل برای اندیشیدن به توسعه، رفاه و کنش اقتصادی، فراتر از منطق رشد و سودآوری سرمایهدارانه، پیش روی دانشجویان و خوانندگان میگذارد.
یادداشت سردبیری
این مصاحبه در اصل به زبان انگلیسی انجام شده و پیادهسازی و ترجمه فارسی آن به لطف یکی از دانشجویان میسر شده است.
۱. اقتصاد فمینیستی چیست؟ اصول این اقتصاد چیست؟
اقتصاد فمینیستی در پاسخ به غیاب نظرگاه جنسیتی در اقتصاد پیشین و جریان اصلی به وجود آمد. اقتصاد فمینیستی از سالهای ۱۹۷۰-۸۰ آغاز میشود، یعنی زمانیکه گری بکر[۱] جایزه نوبل را برای نظریهاش در خصوص «اقتصاد خانگی» دریافت میکند. اقتصاد خانگی به این موضوع میپردازد که چگونه رابطه اقتصادی باریگران در فضای خانه و تصمیمهایشان بر شرایط رشد و رفاه/آسایش در فضای کلیتر جهانی اثر میگذارد. گری بکر در کتابش رسالهای در باب خانواده[۲] به رابطه زن و مرد و تقسیم کار میان آنها میپردازد. بکر این پیشفرض سادهانگارانه را در رابطه با تقسیم کار میان زن و مرد دارد که طبق آن زنان در خانه و مردان در بازار کار میکنند. ولی در همان زمانی که او نظریاتش را ارائه داد، در واقعیت امر، زنان هم در خانه و هم بیرون خانه یعنی در بازار مشغول به کار بودند. نظریهپردازان بعدی همچون نانسی فولبر،[۳] ماریا فلورو،[۴] و لوردس بنریا[۵] این پیشفرضها را زیرسوال بردند.
اما استر بوسراب[۶] بود که در دهههای ۵۰-۶۰ میلادی برای اولین بار نقش زنان در بحث توسعه را در کانون توجه قرار داد. او تلاش داشت کار زنان را دستکم از نظر ریاضی در معرض توجه قرار دهد. او تمام کارها و محصولاتی که زنان در داخل و بیرون از خانه انجام و تولید میکردند را مورد محاسبه قرار داد: برای مثال، پختوپز، شستوشوی لباس و نگهداری از کودکان یا عضوی بیمار در داخل خانه و کار در مزرعه بیرون از خانه. از دوران استعمار، محاسبه میزان ثروت موجود در قاره افریقا بدون احتساب مشارکت زنان ناقص بوده است. پژوهشگران فمینیست از کتاب بوسراب، نقش زنان در توسعه اقتصادی،[۷]استفاده میکنند تا بحث متقابلی را علیه نظریات بکر تدوین کنند.
بنابراین، موضوع اقتصاد فمینیستی همانا در معرض دید و توجه قرار دادن کار زنان و مشارکت آنها در اقتصاد است، اینکه آنها حتی در دوران پیشامدرن نیز هم داخل و هم بیرون از خانه به کار مشغول بودند.
برای آنکه اقتصاد فمینیستی بتواند به شکل مناسبی کار زنان را محاسبه کند مجبور است کارش را (همانند کار اقتصاددانان فمینیست اولیه) با بررسی کاستیهای اقتصاد جریان اصلی آغاز کند، یعنی حوزهای که کار نیمی از جمعیت انسانی یعنی زنان از آن غایب است.
محور بعدی اقتصاد فمینیستی توجه به شرایط مصیبتبار زنان در کشورهای جنوب جهانی است، چه در دوران استعماری و چه پس از آن یعنی دوران متعلق به گفتمان توسعه. دوران توسعه دوران تلاش برای گسترش سرمایهداری در کشورهای جنوب جهانی برای مقابله با نفوذ سوسیالیسم بود و، در چهارچوب آن، به همراه روند جهانیشدن، زنان نهتنها نادیده ماندند بلکه به صورت فعالانه به حاشیه رانده شدند.
هدف نهایی این است که مسائل مربوط به زنان در سیاستگذاریهای اقتصادی وارد شوند، سیاستهایی که بهطور کلی معطوف به خانواده و کار خانگی هستند: مزایایی مثل مرخصی زایمان درواقع بهرسمیتشناختن نقش اقتصادی کار خانگی و، بهطور کلی، شکل مضاعف کار زنان در بیرون و درون خانه است.
۲. نقد فمینیستی به هسته نظری اقتصاد جریان اصلی چیست؟
برای پرداختن به این سوال ابتدا باید کار نظریهپردازان جنوب جهانی را از کار نظریهپردازان غربی ــ شامل فمینیستها ــ که بهطور مشخص در حوزه اقتصاد قرار دارند جدا کرد. زیرا نقد فمینیستی به نظریات اقتصاد جریان اصلی درواقع بیشتر نتیجه کار نظریهپردازان جنوب جهانی و بومی[۸] و برخاسته از نقدهای پسا-استعماری است که چهارچوب فکریشان فراتر از اقتصاد رفته و متأثر از نظرگاههای انسانشناختی و زیستمحیطی است.
چنین نظرگاهی همزمان محدودیتهای جریانهای فمینیستی در غرب و همچنین رویکردهای «اقتصاد آزمایشی/تجربی»[۹] را نشانه میرود که این مورد اخیر در مراکزی همچون دانشگاه ام.آی.تی برای از میان برداشتن فقر در کشورهای جنوب جهانی به کار بسته میشود. برای مثال، در این آزمایشها، دارویی را برای جمعیت زنان تجویز میکنند ولی، در راستای هدف آزمایشی خود، مردم را به دو دسته جمعیت درمان/مداخله و جمعیت کنترل/شاهد تقسیم کرده و این دو گروه را مورد مطالعه تطبیقی قرار میدهند تا از آن به سیاستگذاریهای لازم برسند. آنچه اینجا مورد نقد است این است که جهان سوم محلی برای آزمایش نیست! بلکه محلی واقعی است با زندگیهای واقعی. این نقدی برآمده از پژوهشگران بومی است. کسانی مثل لیلا أبو-لُغُد،[۱۰] فمینیست پسا-استعماری، به نقد سویههای منفی گفتمان و سیاستهای توسعه بر زنان جهان سوم میپردازند، سیاستهایی که اجرایشان بهجای ازمیانبردن فقر به آن دامن زده است.
بنابراین، در کنار نقد فمینیستهای غربی به اقتصاد جریان اصلی، جریان انتقادی دیگری در لایهای دیگر وجود دارد که نتیجه تلاش پژوهشگران بومی از مناطقی مثل هندوستان و امریکای لاتین است.
علاوهبراین، خود نقد پسا-توسعه اجازه ورود نقد منتج از مناطق جنوبجهانی را میدهد. با اینکه، از نظر منتقدان پسا-توسعه، نظریات انتقادی این پژوهشگران بومی هنوز وضوح کافی را ندارند، ولی وجودشان که محصول تجربیات خاص و جزئی این مردمان است، فضای انتقادی نقد پسا-توسعه را گسترش میدهد.
۳. اصول پایهای اقتصاد پسا-استعماری چیست؟
از نظر من، استعمارزدایی از علم اقتصاد نیازمند تغییری رادیکال است. در شیوه مبادله و بهرهوری کنونی، سرمایهداران و اقتصاددان جریاناصلی غلبه دارند. ما نیازمند بدیلهایی هستیم و از نظرم کسانی مثل کوهی سایتو[۱۱] در مسیر یافتن چنین بدیلهایی فعالیت میکتند.
اما نکته دیگری که مایلم بدان اشاره کنم این است که اگر به تاریخ نگاه کنیم، گفتمان توسعه نه با هدف توسعه فینفسه بلکه برای اهداف دیگری ــ اهدافی سیاسی و اقتصادی ــ شکل گرفت. ما هرچقدر هم که خود را به دور از شرایط دوران استعماری احساس کنیم، ولی همچنان تحت تأثیر تبعات آن زندگی میکنیم. مبادله نابرابر در دوران کنونی میان کشورهای جهان اول و جهان سوم محصول دوران استعمار بوده و تحت پروژه استعماری شکل گرفته است. برای مثال، سهم هند در اقتصاد جهانی در دوران پیشااستعماری حدود ۲۳-۳۰ درصد بود. در دوران پسا-استعماری، این رقم به ۳ درصد کاهش یافت. مثال دیگر شهرهای اشباح[۱۲] شیلی و شوره معدنی[۱۳] آنها است که از آن در وسایل انفجاری استفاده میشود. پس از پروژههای عظیم استخراجی، این زمینها کاملا خالی شدند بهنحوی که امروزه آن شهرها را به اسم شهرهای اشباح میشناسند.
تحولات ناشی از انقلاب صنعتی نهتنها در نظام سیاسی و اجتماعی جهان بلکه در خود زیستبوم زمین اثر گذاشتند. خود زمین از این تحولات زیان میبیند. این موضوع به بحث واندانا شیوا میرسد که جلوتر میتوانیم در موردش بیشتر صحبت کنیم.
نتیجهای که میخواهم بگیرم این است که میان پروژه استعمار و توسعه رابطه نزدیکی وجود دارد: آغاز پروژه توسعه برای زدودن فقر در جهان سوم همزمانی داشت با پروژه استعماری که منجر به رابطه نابرابر جهان اول و سوم و گسترش فقر در جهان سوم شد. سیاستهای بانک جهانی، تعرفهها و جریان جهانیسازی به گسترش فقر در جهان سوم انجامید و نه زدودن آن.
گفتن اینکه اقتصاد پسا-استعماری قادر است مشکل فقر و عدم توسعه را حل کند مناقشهبرانگیز است. از نظر من، راهحل لزوماً در علم اقتصاد نیست و اگر بخواهیم علم اقتصاد را در چهارچوب نقد خود حفظ کنیم همواره مجبور خواهیم بود آن را همچون باری سنگین به دوش بکشیم. این نکتهای است که کسانی مثل [ادواردو] گودیناس[۱۴] و [آرتورو] اسکوبار[۱۵] بدان اشاره کردهاند، اینکه اقتصاد جریان اصلی مثل یک زامبی است، همزمان مُرده و زنده. بنابراین، از نظرم، اصطلاح «اقتصاد پسا-استعماری» تناقضی در مفهوم است چراکه ترکیب دو بخش آن کاری دشوار است. در مقابل، آن تصویر بدیل در رویکردهای پسا-استعماری و مهار رشد[۱۶] وجود دارد. اینجا مایلم به نقل قولی اشاره کنم که اسم مؤلفش را به خاطر ندارم که میگوید «تصور پایان بشر سادهتر از تصور پایان سرمایهداری است.»[۱۷] به صورتی مشابه، تصور اقتصاد پسا-استعماری دشوار است.
۴. در مورد واندانا شیوا، دانشمند هستهای و فعال محیطزیستی، و بهطور کلی بینشهای فمینیسم محیطزیستی برای ما بگویید.
واندانا شیوا نیز جزو کسانی است که به رابطه زنان جهان سوم با مبحث توسعه در دوران کنونی میپردازد. او از «فمینیسم برابر»[۱۸] سخن میگوید که در تقاطع فمینیسم و بحث برابری قرار دارد. او کسی است که بینشهای متعلق به دوران پیشا-مدرن را از طریق کار پژوهشی و علمی به شکلی واضح عرضه میکند. کسی مثل آشیش کوتاری[۱۹] نیز در چنین چهارچوبی کار میکند. نظرگاهی که بسیاری متفکران همچون اسکوبار و گودیناس و همچنین متفکران دیگر امریکای لاتین و افریقا در آن مشترکاند همانا اتخاذ ارزشهای پیشا-مدرن در راستای پیشبرد زندگی پایدار در این جهان است.
ایده مرتبط دیگر که از امریکای لاتین میآید بوئن ویویر[۲۰] یا همان زندگی خوب یا سالم است: ایده اصلی آن مشاهده زمین بهمثابه بدن زنانه است، یعنی موجودیتی که متولد میکند و غذا میدهد، یعنی تولید مثل میکند و [زندگی را] گسترش میدهد. ایده مادرزمین نیز همین است. همانطور که در خاورمیانه، زمین بهعنوان گهواره شناخته میشود که همان معنی آغوش مادر را دارد. بنابراین، از نظر واندانا شیوا زمین به ما زندگی میدهد و ازاینرو سلامت زمین سلامت ما است.
اما کاری که مضامین مدرن از اقتصاد و توسعه و همچنین خود سرمایهداری در طول ۳۰۰-۴۰۰ سال اخیر انجام دادهاند، منفصل کردن آن رابطه میان انسان و طبیعت است. این به فجایع مختلفی از جمله ویروسها و پاندمیها انجامیده و همینطور فجایعی که شکلهای دیگر حیات در زمین نیز از آن ضربه خوردهاند.
اساساً در پسا-توسعه وقتی از فمینیسم برابر سخن میگوییم درواقع همه این ایدهها را با هم ترکیب میکنیم: شکل پایدار تولید و بازتولید (تولید مثل) که نسلهای آینده را نیز در نظر میگیرد. این شکل پایدار زندگی در روشهای زندگی پیشا-مدرن وجود داشتند. برای مثال، امروزه تحقیقاتی در خصوص داروهای چینی که برای محیط زیست مناسب هستند انجام میشوند. پس فمینیسم برابر تلاش دارد رابطه خدشهدارشده میان انسان و طبیعت را ترمیم کند و برای این کار به روشهای هم مدرن و هم پیشا-مدرن رجوع میکند.
کارل پولانی در کتاب دگرگونی بزرگ[۲۱] اشاره میکند که چگونه در دوران مدرن انسان رابطه خاصی با امر مادی داشت که مبتنی بر ارزش مصرفی بود نه ارزش سودمحور [ارزش مبادله]. امروزه، ما در روند تولید مجبوریم از آنچه تولید کردهایم بیگانه شویم. علاوهبراین، مجبوریم مدام در حال بازتولید در راستای سودآوری و تولید ثروت باشیم. در دوران پیشا-مدرن هدف اصلی از تولید برای مصرف در راستای خوب زیستن بود. در امریکای لاتین، تلاش برای کشف دوباره و بازگرداندن ارزشهای پیشامدرن به زندگی امروزی قابل توجه است که در همان مفهوم بوئن ویویر در اکوادور بازتاب میابد: زیستن در هماهنگی و در تعادل با زمین.
همچنین این نوع زندگی پذیرای شکلهای متنوع و متفاوت آگاهی است. نقد واندانا شیوا به کاری است که علم و فناوری مدرن انجام داد، یعنی سرکوب و تقلیل این شیوههای آگاهی و زندگی به شیوهای بهشدت پدرسالار. برای مثال، علم مدرن تحقیق بسیار اندکی حتی در رابطه با بدن زنان انجام داده است.
پس ما باید گردهم آییم و به توسعه بهعنوان امری نگاه کنیم که ما ــ یعنی کسانی اکنون در سر بازنده آن هستند ــ باید با نظر به تجربه زیسته و هویت خاص خودمان بدان شکل و جهت دهیم. مؤلف پسا-توسعه دیگری در مقالهای اشاره میکند که «شما یا بسیار ثروتمندید، یا آنقدر احمق که متوجه نمیشوید که توسعه چیز مزخرفی است.» بنابراین، یکی از اهداف اساسی پسا-توسعه جهتدهی به جریان توسعه با رجوع به هویت و فرهنگهای خاص بومی خودمان است، گرفتن کنترل توسعه در دستان خودمان.
۵. بهعنوان حسن ختام، از پژوهش خودتان برایمان بگویید.
من از منطقه پیشاور[۲۲] در شمال غربی پاکستان میآیم و آنجا جنگها و مشکلات بسیاری را دیدم: تروریسم، فقر. ویژگی مردمان و اجتماعی که من بدان تعلق داشتم این بود که باوجود خطر حملات تروریستی هر روز بچههایشان را به مدرسه میفرستادند. من تلاش میکنم این مشکلات را از منظر خاص خودم مشاهده کنم بدون آنکه نظرگاه دیگران را وام بگیرم. سعی میکنم هرآنچه قبلا آموختهام را فراموش کنم و با نگاهی نو به این مسائل بنگرم. با اینکه تحصیلات دانشگاهی خودم اقتصاد است، اخیراً پی بردهام که به دانش و آگاهی بدیلی نیاز داریم، دانشی که با رجوع به گذشتگان خودمان، مادران و مادربزرگهایمان، میتوانیم بیابیم. توسعه امری نیست که دانش به آن در محوری افقی بدست آید یعنی با مقایسه روند توسعه همسایگانتان، بلکه با رجوع به گذشته خودتان باید کسب شود. بنابراین، تمرکز من روی مبحث «اقتصاد صلح و خشونت» است. یعنی با توجه به منطقهای که از آن میآیم، حوزه پژوهشی مورد علاقه من بررسی پیوند نئولیبرالیسم، سرمایهداری و اقتصاد جریان اصلی در برافروختن آتش جنگ در مناطق ماست. این یعنی برگشتن و مشاهده مبارزه بدونخشونت کسانی مثل باچاخان (خان عبدالغفار خان)[۲۳] علیه استعمار بریتانیا و جنبشهایی نظیر خدمتکار خدا[۲۴] که در جستجوی بدیل بودند.
توصیه من به شنوندگان نیز همان بازگشت به خویشتن و کشف دوباره جایگاه خاص خویش در جهان است.
[1] Gary Becker
[2] A Treatie on Family
[3] Nancy Folbre
[4] Maria S. Floro
[5] Lourdes Beneria
[6] Ester Boserup
[7] Women’s Role in Economic Development
[8] indigenous
[9] experimental economics
[10] Lila Abu-Lughod
[11] Kohei Saito
[12] Ghost towns
[13] Saltpeter: شوره یا پتاسیم نیترات.
[14] Eduardo Gudynas
[15] Arturo Escobar
[16] degrowth
[۱۷] این نقل قول از نظریهپرداز مارکسیست، فردریک جیمسون، است در کتاب دانههای زمان (The Seeds of Time) و مقاله «شهر آینده» (Future City). شکل اصلی نقلقول این است: «کسی زمانی گفته بود که تصور پایان جهان آسانتر از تصور پایان سرمایهداری است.» -م.
[18] equal feminism
[19] Ashish Kothari
[20] Buen Vivir
[21] The Great Transformation
[22] Peshawar
[23] Khan Abdul Ghaffar Khan (Bacha Khan)
[24] Khudai Khidmatgar