چکیده
این مقاله به نقد رویکردهای رایجی میپردازد که فرهنگ سیاسی ایران را به «خلقیات ملی» ذاتگرایانه فروکاسته و با ارائه پاسخهای فرا تاریخی، راه را بر تحلیل علمی و سیاستورزی دموکراتیک مسدود میکنند. این نوشتار با اتکا به یک چارچوب نظری انتقادی متشکل از نظریه ایدئولوژی آلتوسر، مطالعات گذار کوبیک، مطالعات فرهنگی و مفهوم «ایدئولوژی ایرانی» نزد نیکفر، استدلال میکند که این تبیینهای فرهنگی، نه تحلیلهایی عینی، بلکه پروژههایی ایدئولوژیک برای برساختن یک هویت یکپارچه و تخیلی هستند. کارکرد این ایدئولوژیها، پنهانسازی تضادها و شکافهای واقعی «امر اجتماعی» و بستن میدان مبارزه بر سر معناست.
در این نوشتار با تحلیل انتقادی سهگانه گفتمانهای فکری برجسته یعنی ایرانشهری (سید جواد طباطبایی)، بومیگرایی اسلامی (حسین کچویان)، و امتناع تفکر (آرامش دوستدار) نشان میدهد که چگونه این پروژهها، علیرغم تضاد ظاهری در محتوا (فخر، احیا، و شماتت)، در کارکرد ایدئولوژیک خود برای طرد کثرتگرایی مشترکاند. هر سه گفتمان با پیشفرض گرفتن یک «جوهر» ثابت برای ایرانیت و بیتوجهی به نقش تعیینکننده نهادها و ساختارهای اجتماعی، به بنبستهای ضد دموکراتیک منتهی میشوند: گفتمان ایرانشهری به یک نخبهگرایی نژادی غیرمشارکتی، گفتمان بومیگرایی به یک انحصارطلبی اسلامی اقتدارگرا، و نظریه امتناع به یک جبرگرایی فرهنگی و انفعال سیاسی میانجامد. در نهایت، این نوشتار نتیجه میگیرد که عبور از این ایدئولوژیهای تمامیتخواه ذیل ایدئولوژی ایرانی و بازگشت به علوم اجتماعی انتقادی، یکی از شروط لازم برای فهم موانع گذار و گشودن راه به سوی فرهنگ سیاسی دموکراتیک و متکثر است.
کلیدواژهها: ایدئولوژی ایرانی، سید جواد طباطبایی، حسین کچویان، آرامش دوستدار، ایرانشهری، بومیگرایی اسلامی، امتناع تفکر.