به‌یاد آوردن آینده؛ در باب زمان، تخیل و اخلاق
جستار به یادآوردن اینده؛ در باب زمان، تخیل و اخلاق

به‌یاد آوردن آینده؛ در باب زمان، تخیل و اخلاق

به‌یاد آوردن آینده؛ در باب زمان، تخیل و اخلاق
به‌یاد آوردن آینده؛ در باب زمان، تخیل و اخلاقآگوراجستارنویسنده: نینا وباب
جستار
بایگانی همه جُستارهای آگورا
76 محتوا

نام‌ها

«چرخه استبداد»، «آخرین نبرد» و «تغییرات آهسته» تعبیرهایی آشنا در گفتار سیاسی و اجتماعی امروز هستند، به ویژه در هنگامه‌های پرآشوب. هریک می‌کوشد تخیلی خاص از گذشته، حال و آینده ارایه دهد، تخیل‌های رقیب را به چالش بکشد و شکلی از پیش‌آگاهی و پیش‌بینی تاریخی را به نمایش بگذارد. یکی می‌هراساند که تاریخ بازمی‌گردد و استبداد دوباره سربرمی‌آورد؛ دیگری از لحظه‌ای سرنوشت‌ساز و نبردی نهایی سخن می‌گوید که سرانجامِ تاریخ را رقم می‌زند؛ و سومی در اکنونی شفاف و قابل مهار، از گام‌های کوچک و دگرگونی‌های تدریجی سخن می‌گوید.

این روایت‌های به ظاهر رقیب که به افق‌های فکری، اخلاقی و سیاسی متفاوتی تعلق دارند، در یک نقطه اما به هم می‌رسند: اندیشه زمان. در پسِ این روایت‌های به ظاهر پراکنده، یک محور پنهان حضور دارد؛ محوری که همچون بنیانی متافیزیکی، نه تنها فهم ما از تاریخ، بلکه تصور ما از هستی و اخلاق را نیز سامان می‌دهد و آن محور پنهان، مدل خاصی از زمان‌بندی جهان است. این دیدگاه‌ها اگرچه گذشته، حال و آینده را به شکلی متفاوت به هم پیوند می‌زنند: در یکی گذشته، تام و تمام، بازمی‌گردد، ‌در دیگری آینده‌ای قطعی و رهایی‌بخش فرا می‌رسد و در سومی اکنون به مثابه‌ عرصه‌ای برای تغییرات تدریجی تعریف می‌شود، هر یک تاریخی خاص می‌سازد، اکنونی متفاوت ترسیم می‌کند و آینده‌ای دیگرگونه را تخیل می‌کند. با این حال، هر سه می‌کوشند ساختاری به نسبت پایدار و بسته برای زمان و تاریخ فراهم آورند؛ ساختاری که بتواند مسیر تاریخ را پیش‌بینی‌ پذیر، روایت‌پذیر و مهار‌پذیر کند ـ تلاشی محتوم به شکست چراکه خود تاریخ بارها ناپایداری آن را نشان داده است.

در نوشتار پیش‌رو با بهره‌گیری از رویکردِ ساخت‌گشایی (deconstruction)، نشان می‌دهم که منازعاتِ به ظاهر سیاسیِ امروزین که سه تخیلِ متفاوت از زمان ارائه می‌دهند ـ چرخه بازگشت، لحظه نهایی و دگرگونی تدریجی ـ در افقی گسترده‌تر شباهت‌های قابل توجهی با ساختارهای زمانیِ متون ایرانی دارند. در این ساختارها، گذشته بر اکنون تقدم می‌یابد، اکنون بر آینده پیشی می‌گیرد و نظم زمانی به مثابه نظمی نسبتا پایدار و قابل پیش‌بینی تصور می‌شود. هر سه روایت، با وجود تفاوت‌های ظاهری، در نهایت همین آرایش زمانی را بازتولید می‌کنند و ناخواسته از ذخیره‌های دیرینه تخیل زمانی بهره می‌گیرند. هدف نوشتار این است که از خلالِ خوانش ساخت‌گشایانه نشان ‌دهد که این نظمِ به ظاهر پایدار، همواره با تنش‌ها و شکاف‌های درونی همراه است و می‌کوشد تا پیش‌فرض‌ها، تناقض‌ها و سلسله‌مراتب‌های تنیده در این ساختار زبانی‌-فکری را آشکار کند. شاید که از پسِ آن، لحظه تصمیم‌ناپذیر (undecidability) پیش‌روی ما قرار گیرد؛ لحظه‌ای که در آن بنیان‌های به ظاهر بدیهیِ این تخیل‌های زمانی متزلزل می‌شوند. تنها در چنین گسستی است که امکان تصمیم پدیدار می‌شود؛ تصمیمی که نه بر مبنای پیش‌فرض‌های تثبیت‌شده پیشین، بلکه به مثابه امری گشوده رو به آینده سربرمی‌آورد.

در همین راستا، ابتدا زمان‌بندی را در متون کهن به عنوان ریشه اندیشه‌های حاضر در جغرافیای زبانی ما بررسی می‌کنم، شکاف‌ها وتنش‌های درونی را شرح می‌د‌هم و سپس به پرسش ادراک زمان در اینجا و اکنون می‌پردازم. اما چرا متون کهن؟ و چرا ادراک زمان از طریق متن؟ به تاسی از ایده‌های پساساختارگرایانه، به‌ویژه، ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی باور دارم که حقیقت جایی بیرون از متن وجود ندارد و با خوانش دقیق می‌توان مشاهده کرد که متن چگونه معنا تولید می‌کند و همزمان چگونه آن را ناپایدار جلوه می‌دهد. دریدا در کتاب Of Grammatology به این موضوع می‌پردازد و نشان می‌دهد که ما تنها از طریق نظام‌های نشانه‌ای و متنی به واقعیت دسترسی داریم و واقعیت تنها از طریق زبان و متن فهمیده می‌شود، بنابراین، حقیقت همیشه در فرآیند تفسیر شکل می‌گیرد و این نوشتار تلاشی برای درک زمان‌بندی از طریق چنین فرآیندی است.

پیشنهاد ما

خبرها

رویدادها